شب آشیون شب زده چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر
کسی به یاد عشق نیست کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن تو مانده ایی و بغض من
از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر شهر یار نیست
مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزند که شب ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر که عشق در میانی نیست
مرا به خانه ام ببر اگر چه خانه .خانه نیست
از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر که شهر شهر یار نیست

چکاوک
کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک می کنی من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهانه ها پنهون کنم هق هقمو
گریه نمیکنم نرو... آه نمی کشم بشین... حرف نمی زنم بمون...بغض نمی کنم ببین..
سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو نبودنت مرگه منه راهی این سفر نشو
نزار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
گریه نمی کنم نرو ... آه نمی کشم بشین... حرف نمی زنم بمون...بغض نمی کنم ببین...
نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از صدام صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه هام
اگر چه من به چشم تو کمم .قدیمی ام گمم آتش فشان عشقم و دریای پر تلاتمم
گریه نمی کنم نرو.... آه نمی کشم بشین... حرف نمی زنم بمون...بغض نمی کنم ببین...
|
+| نوشته شده توسط
محسن.... در جمعه
1384/12/19
|